شمس الدين محمد بن محمود آملي

345

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

حجر القيسور و آن سنگى است كه به كف دريا ماند و بر آب ايستد چون در كاغذ نوشته مالند نوشته را ببرد و گويند نقره را به خود كشد همچو مقناطيس آهن را و دندانها را سپيد كند و اگر بر موى بگذارند مويرا بسترد و اگر بريشها نهند گوشت بروياند و اگر بسايند و رويرا به دو بشويند رويرا نيكو كند و اثر آبله ببرد سنك موش سنگ سياهى باشد كه ازو بوى موش آيد جراحتهاى عظيم را كه نيك بغور رسيده باشد سود دارد و چون با خود دارد جنبندگان از او بگريزند و صاحب صرع را مفيد بود سنك طلق او را كوكب الارض گويند از آنجهت كه سفيد و شفاف بود و او تو بر تو بود و بعضى گويند از آسمان فرود آيد مانند آب و بر هم فرو بندد و اگر كسى آن را حل تواند كردن و باز منعقد گردانيدن مرواريد تواند ساختن كه هيچ كس فرق نتواند كردن و اگر بسوزانند و برورم ننهد آن را بنشاند و خون باز دارد و ريگ مثانه را بريزاند و اگر او را حل كنند و باندام خود مالند و در ميان آتش روند آتش بايشان كار نكند و نسوزد فن هشتم از مقاله چهارم علم حرف الطبيعه كه آن شعب و اقسام بسيار دارد و بحقيقت بيشترين صنعتها به او راجع و ليكن ما از آن جمله شش نوع در شش فصل ايراد كنيم فصل اول در بيطره كه آن را طب الدواب خوانند بدانكه استدلال بكميت اعمار اسبان از دندان كنند و چهار دندان پيش اسب دو زير و دو بالا كه آن را ثنايا خوانند از ولادت او تا دو ماه برآيد و چون